مي گويند : كسانيكه بيفرهنگي ميكنند و ريشخند مي نويسند چرا بآنان پاسخي نميدهيد؟..
مي گويم : مگر بهر چيزي بايد پاسخ داد؟!.. ناكسان بي ارجي كه نه آن فهم و خرد ميدارند كه گفته هاي ما را بفهمند و گردن گزارند و نه اين توانايي كه پاسخي نويسند ، و از درماندگي بريشخند و دلخكي مي پردازند.
به چنان دلخكان بيخردي چه پاسخي توان داد؟!.. پاسخ را بكسي دهند كه سخني دارد.
ريشخند و ديگر نوشته هاي بيفرهنگانه يكمعني بيشتر ندارد ، و آن اينكه پستي گوينده و نويسنده اش را بفهماند.
آنگاه ما بارها گفته ايم : بايد پاكان از ناپاكان جدا گردند. اين خود هوده اي[= نتيجه اي] مي باشد كه ناپاكان شناخته شوند و جاي هيچ دلتنگي نيست كه كساني ناپاكي خود را به آشكار مي آورند.
پرسشهاي ما از بهائيان
چنانكه خوانندگان ميدانند ما در روزنامة پرچم يكرشته پرسشهايي از بهائيان كرده پاسخ خواستيم. آنكار را چرا كرديم؟..