سال
1395 بپایان رسید در حالی که مردم هنوز از بیکاری و کسادی گلهمند و از فشار آنها
در رنجند. بیکاری و کسادیای که گریبان جوان و
سالمند را گرفته و ایشان را خانهنشین و نیروهای تنی و مغزیشان را تباه میگرداند. هم گرانی افسار گسیختهای
که چند سال پیش آسیبهای سختی بمردم رسانید با آنکه از سختیاش کاسته لیکن هنوز
آرام نگرفته و آزارش حس میشود. در چنین هنگامی به آرزوهای خشکی پرداختن و بجای هر
چارهاندیشیای « انشاءالله» و « توکل به خدا» گفتن یا « تبریکهای صمیمانه»ی پیاپی ارمغان آشنایان کردن و برای خوشی دلها امیدهای پوچ
دادن جز بیهودهکاری نیست.
«
خجستگي سال و زمان با سخن نتواند بود. با آرزو نتواند بود. اين مردم تا چنينند روي
خجستگي نخواهند ديد. بجاي اين پيام بايد بكوشيم و باين آلودگيها چاره كنيم».
خواهند
گفت : چه جای نکوهش مردم است؟!
