پرچم باهماد آزادگان

150 ـ وحشيگريهاي مراغه و تبريز


پایگاه : [آنچه در زیر می آید گوشه ایست از تاریخ معاصر ایران که از یکسو بدخواهیها و تیره دلیهای ملایان و دیگر گمراهان را نشان می دهد و از سوی دیگر ناتوانی ایشان را در دفاع از باورهاشان. پس چه شگفت که هیچگاه از روبرو در نیامده و همیشه به دسیسه سازی کوشیده اند.

آوردن آن در اینجا هم از دیده‌ی تاریخ درخور ارج است زیرا این سرآغاز یک رشته تحریکها و دسیسه سازیهاییست که هدف آن نابودی کسروی و باهماد آزادگان بوده و هم از آن رو که در گفتارهای آینده به این پیشامد اشاره هایی خواهد رفت و بهتر است خوانندگان پیشینه‌ی آن را بدانند.]

چنانكه بسياري از خواننـدگان ميدانند در مراغه و تبـريز و مياندوآب در بهمن ماه گذشته[1322] وحشيگريهايـي رخداده. ما ميخواستيم چيزي در اين باره ننويسيم و بهتر ميدانستيم كه قضيه از راه قانوني دنبال شود و يكايك اشرار شناخته گرديده محركين بيرون افتند. ولي چون اشرار و محركين ايشان كه مي بينند چند جرم بزرگي مرتكب شده اند و دير يا زود گـرفتار كيفـرهاي سخت قانوني خواهنـد گرديد از راه هوچيگـري درآمده بروزنامه هاي تهـران نوشته ها مي نويسند و پرده كشيها بجرايم خود مي كنند ، و اين نوشته ها در يكي دو روزنامه چاپ شده ديگران نيز چگونگي را از ما مي‌پرسند اينست لازم ميدانيم داستان را چنانكه بوده و بما آگاهي رسيده بنويسيم.

149 ـ پاسخ به آقای ناقد ـ 2


اینکه گفته شده کسروی تندمزاج بود و سخنانی از این رده ، باید دید گوینده چه مقصودی دارد و چه را تندمزاجی و چه را خونسردی می نامد؟ فراوانند کسانی که به بیرگی نام خونسردی دهند. به اینها در زندگی روزانه همیشه برمی خوریم و اینست آنچه بیشتر مهم است خواست گویندگان از بکار بردن آن واژه هاست.

این نکته نیز در نوشته های او از قلم نیفتاده :

« چون معني درست اخلاق يا خويها دانسته نشده و نيك و بد آنها از هم جدا نگرديده و قاعده اي براي شناختن درميان نيست اينست هر كسي هر چه خود دارد « خوش اخلاقي» مي شمارد و از هر كسي بدش آمد « بد اخلاق» مينامد.» (پرچم روزانه شماره‌ی 138)

148 ـ پاسخ به آقای ناقد ـ 1


پایگاه : چندی پیش به مناسبت یکصد و پنجمین سال گرفتن فرمان مشروطه نوشتاری درباره‌ی مشروطه و احمد کسروی در روزنامه‌ی روزگار چاپ شد که ما سراسر آن را خوانده ایم. با اینکه تکه‌هایی از نوشته‌ي کسروی را آورده و از مشروطه که گرانمایه ترین شیوه‌ی کشورداری است سخن رانده ، با اینهمه آن را گفتار سودمندی نمی دانیم. علت این ، پس از خواندن گفتار پایین که یکی از خوانندگان ما نوشته بهتر فهمیده می گردد. این نویسندگان یک دیواری را که بالا می برند دو سه دیوار را ویران می سازند. اینان ـ خواسته یا ناخواسته ،‌ با آنکه برخی ستایشها نیز از کسروی می کنند ـ به جای آنکه خواننده را یکسره به نوشته های او رهنمون گردند ، بخشهایی از نوشته های او را گرفته با صد دانش‌فروشی و برتری جویی از خود درآمیخته به بدترین و گنگترین گونه ای به خواننده می خوانانند و با این کارشان میان خواننده و نوشته های او می ایستند.

147 ـ پرسشهايي كه پاسخ نتوانيم داد

بارها ديـده ميشود كسانـي نامـه مينويسند و پرسشهايي مي كننـد. مثـلاً يكـي درباره‌ی« قضا و قدر» مي پرسد. ديگري درباره‌ی قرآن و آيه هاي آن بپرسشها مي پردازد. يكـي چون ببازماندن روان پس از مرگ باور ندارد در آن باره چيزهايي مي پرسد و از ما دليل مي طلبد. ديگري چون باور كرده « در يوم قيامت اجساد محشور خواهند بود» از ما كه در آن باره سخن نرانده ايم ببازخواست مي پردازد.

هفته اي نيست كه يك يا چنـد پرسش از اينگـونه نرسد. انبـوه مردم ديـن را جـز دانستن اينگـونه چيـزها نمي پندارند. شگفتتر آنكه هر يكي ميخواهد كه ما پاسخ بدلخواه او نويسيم ، كه اگر ننويسيم هرآينه خواهد رنجيد و آنگاه دوباره نامه خواهد نوشت.

مي بايد آگاهي دهيم كه ما باينگونه پرسشها پاسخ نتوانيم داد و نبايد دهيم. كسانيكه اين پرسشها را مي كنند بهتر است كتابهاي ما را بخوانند كه هم معني راست دين را دانند و از آميغهاي زندگاني آگاه باشند ، و هم باين پرسشهاي خود پاسخهاي روشن با دليلهاي استوار يابند.

146 ـ فهرست پستها تاکنون

1ـ انكيزيسيون در ايران
2 ـ يك مردمي تا خود نيك نباشند از جهان نيكي نبينند (1)
3ـ يك مردمي تا خود نيك نباشند از جهان نيكي نبينند (2)
4 ـ چگونه نيك باشيم؟. بايد هركسي نخست بخود پردازد و خود را از بديها بپيرايد
خرده گيري و پاسخ آن
5 ـ واقعيت تلخ امروز
6 ـ بايد معني درست مشروطه [دموكراسي] را فهميد و بديگران هم فهمانيد

145 ـ مشروطه بهترين گونه از سررشته داريهاست

كساني ميگويند : ايرانيان شاياي « مشروطه» نمي‌باشند.
ميگويم : راستست. ليكن بايد كوشيد و شاياشان گردانيد ، نه آنكه چشم از آن پوشيد. مشروطه يا « سررشته داري توده» بهترين گونه از سررشته داريهاست.
ميگويند : از چه راه توان اين توده را شاياي مشروطه گردانيد؟..
ميگويم : ايرانيان در اين 37 سال هنوز از هزار تن يكي معني راست مشروطه را نفهميده اند. هنوز انديشه‌ی روشني از آن در دلهاشان نميباشد. پس ناچاريست كه شاياي آن نباشند. ناچاريست كه ارج آن ندانند.

گام نخست در راه شايندگي اين توده آنست كه بكوشيم و معني راست مشروطه را بهمگان بفهمانيم ، بكوشيم انديشه هاي روشني درباره‌ی آن در دلها پديد آوريم.

144 ـ گفتارهای پراکنده از روزنامه‌ی پرچم


روزنامه‌ی پرچم ـ چند آگاهي درباره‌ی آن

1ـ دارنده‌ی اين روزنامه از اين راه نان نخواهد خورد و هوس نويسندگي او را بداشتن روزنامه برنیانگيخته. اين نامه تنها براي راهنمايي بتوده و كوشش به پيشرفت كشور بنياد گزارده شده و در اين باره نخست اميد ما به پشتيباني و نگهداري خداي پاك ، و دوم بهمراهي و ياري مردان بخرد و پاكدل ميباشد.

2ـ اين نامه راهي را دنبال ميكند و پيش از آغاز بچاپ زمينه اي براي خود در شانزده ماده برگزيده كه همه‌ی كوششها و نوشته ها جز در آن زمينه نخواهد بود. در شماره هاي آينده آن شانزده ماده و زمينه‌ی پيشرفت روزنامه را خواهيم نوشت.[1]

3ـ اين نامه هميشه يك سخن خواهد گفت و يك انديشه خواهد داشت. اگر كساني شماره هاي اين را نگه دارند از آغاز تا بانجام دو گفته ضد هم در آن نخواهند يافت. ما نميدانيم تا كي اين نامه را نشر خواهيم كرد. اين كاريست كه با خداست. اين ميدانيم تا نشر ميكنيم گامي بهوس ويا بكينه نخواهيم برداشت و از راه خود نخواهيم پيچيد.

143 ـ اردبيل يا كانون بيهوده‌كاري


كارگاه ملاسازي اردبيل در پروردن بچه‌آخوند و سيد و صوفي و دريوزه و روضه خوان و شيخ پايدار بوده و هست. اگر در پايتخت كشور آيت الله بازي در اين چند هفته‌ی اخير بازگشته و رواج گرفته[1] در اردبيل از بسيار پيشتر اين دستگاه رواج داشته است. اردبيل در اين شيوه از همه‌ی شهرهاي ايران جلوتر مي‌باشد.

از كارهاي بسيار نيك رضاشاه بود كه در دوره‌ی خود درِ اين كارگاه اردبيل را بگل اندوده از كار آن جلو گرفت. ولي جاي افسوس است كه آنشاه نتوانست اين بنياد را از پاي بست براندازد و ويران سازد.

جاي افسوس بيشتر اينجاست كه اينها دعوي دينداري ميكنند. بلكه خود را پيشروان و نگهبانان دين مي‌شمارند. در حاليكه هيچيكي از ايشان معني دين را نميدانند. هيچيكي داراي دين نمي‌باشند. آنها از اين راه نان ميخورند. روزي بدست مي‌آورند. بيشتر آنها مردان بيمايه و بي‌فهمي هستند كه معني دين را نميدانند بجاي خود ، معني هيچي را نميدانند. تنها سرمايه شان يك ريش و يك دستار و يكدست رخت دراز است. برخي نيز لقبهايي از فخرالواعظين ، سلطان الذاكرين ، فصيح الزمان ، تاج العارفين ، و مانند اينها بروي خود گزارده اند.

142 ـ بيهوده دست و پا ميزنند (2)


احمد کسروی از سال 1313 در ماهنامه‌ی پیمان در پیرامون شعر و شاعری گفتار نوشت و آن ماهنامه چنان بود که هر جستاری را آغاز می نمود تا چندی ایرادهای خوانندگان را چاپ کرده به آنها پاسخ می گفت تا آنکه زمینه نیک روشن می شد و جای تاریکی بازنمی ماند ، سپس جستار دیگری آغاز می یافت. همچنین شبهای پنجشنبه و روزهای یکم هر ماه نشستهایی در پیرامون جستارهای پیمان برگزار می کرد که تا سال 1324 همچنان ادامه داشت. در این نشستها آشنایان و خوانندگان پیمان و بویژه آنانکه ایرادی به نوشته های پیمان داشتند می آمدند و گفتگوها می رفت.

141 ـ بيهوده دست و پا ميزنند (1)


بهنگام چاپ اين شماره گفتاري از آقاي علي باستاني از خوزستان رسيد كه چون در اين شماره جا باندازه‌ی آن نمانده چاپش را بشماره‌ی ديگر ميگزاريم ولي مي‌بايد در پيرامونش چند سخني بنويسيم :

در يكي از شماره هاي « آموزش و پرورش» كه مهنامه‌ی رسمي وزارت فرهنگست گفتاري بخامه‌ی دكتري (دكتري كه ما نامش را ندانسته ايم ولي پيداست كه با همه‌ی عنوان دكتري از خرد بي بهره است) زير عنوان « دفاع از ادبيات ايران» بچاپ رسيده كه آقاي دكتر بهواداري از شعر و شاعران پرداخته ، و يكرشته سخنان پوچ و شعرهاي بيفرهنگانه اي را از اين شاعر و از آن شاعر گنجانيده از جمله در برابر گفته هاي ما و ايرادهايي كه بشاعران ميگيريم چنين گفته است :

« بايد يقين داشت كه در باب شعر و ادب در اشتباهند و هنوز به تفاوت طرز فكر و بيان شاعرانه با روش و گفتار فلسفي و ديني و اخلاقي و عملي پي نبرده اند»

140 ـ نمونه‌ی حديث


مشت نمونه‌ی خروار است

چون پايه‌ی كار و زندگي بلكه همه چيز ما بر روي حديث نهاده شده از اينرو بر همه‌ی ما لازم است كه بدانيم خود اين احاديث چگونه و بر روي چه پايه هائي است. ولي بعكس ، بيشتر مردم يا از اين زمينه هيچ خبر ندارند و يا اگر هم دارند چون از پشت پرده‌ی عادت و تقليد نگاه ميكنند نمي توانند چگونگي مطلب را ببينند. اينست كه در اين جا قسمتهاي روشني را كه از پشت پرده هم توان ديد از جلد چهاردهم بحار بفارسي مي‌آوريم تا خوانندگان بتوانند از روي اين ديده ها پي به نديده ها ببرند ولي اگر كساني بخواهند بهتر از چگونگي كار آگاه شوند بايد بخود آن كتاب رجوع كنند و با نظر حقيقت جوئي بخوانند.

جلد چهاردهم بحار باب اول از كتاب كافي ـ خدا گردانيد (يا پهن كرد) زمين را از زير كعبه بسوي مني و از مني بعرفات و گردانيد از عرفات سوي مني پس زمين از عرفات است و عرفات از مني و مني از كعبه است ـ در حديث ديگر است كه نهرها هم از زير خانه‌ی كعبه جاري ميشود. و نيز در جاي ديگر است كه محل باد هم زير ركن شامي كعبه است.

139 ـ باز چند سخني از بهائيان


مي‌شنويم از شوقي افندي رباني براي بهائيان ايران دستور رسيده كه از شهريكه هستند و مي‌باشند سفر كنند و هريكي در ديهي يا قصبه اي نشسته مردم را به بهائيگري خوانند. نيز مي‌شنويم كساني از بهائيان تهران بدماوند و ديگر جاها رفته بكار پرداخته اند.

ما در شگفتيم كه بآن ايرادهاي روشني كه ما گرفتيم و پاسخ تلبيديم پاسخي ندادند (و نتوانستند داد) ، و از آنسوي به اين چنين كاري برخاسته اند. ايرادهاي ما را در اينجا بي پاسخ گزارده در ديه ها بسراغ فلان كشاورز بيسواد و بهمان دروگر عامي رفته اند. راستي را درشگفتيم.

ما ميخواهيم از ايشان بپرسيم : شما در پي چه هستيد؟.. آيا يكدين راست و درستي ميداريد و ميخواهيد مردمان را برستگاري رسانيد و اين كوششها را در آن راه ميكنيد و يا درپي آنيد كه مردم را فريب داده بگرد سرخود آوريد و سودجويي نماييد؟..

138 ـ از اين راه چه هوده اي توانند برداشت؟!


يكي نامه اي فرستاده مي‌نويسد : كساني نوشته هاي شما را برداشته گفتارمي‌پردازند يا كتاب مي‌سازند. برخي ملايان همين رفتار را بالاي منبر ميكنند ، آيا نميخواهيد جلو گيريد؟..

مي‌گويم : از جواناني كه جز درپي خودنمايي نمي‌باشند و از خوشيهاي زندگاني تنها آنرا شناخته اند ، و از ملاياني كه در همه‌ی زيست خود جز دكانداري و مردم‌فريبي كاري ياد نگرفته اند ، چه شگفت كه بچنين ناداني برخيزند. ولي آنان را از اين كار چسودي ، و مارا چه زياني تواند بود؟!..

آيا اين نه ماننده‌ی آنست كه كسي در برابر كاريز زاينده اي جويي كند و آب با دست از آن كاريز بردارد و در جوي ريزد و چنين وانمايد كه آن نيز كاريزي زاينده ايست؟!..آيا اينكار را تا كي تواند كرد؟!..از اين راه چه هوده تواند برداشت؟!.. از چنين ناداني رسوا چه نياز بجلوگيري مي‌باشد؟!...

137 ـ خرده گيري و پاسخ آن


آقاي اسماعيل منصوری از شاپور مينويسد :

« برخي از دوستان ديرين شما گله ميكنند كه آقاي كسروي در گذشته درباره‌ی بيرون آمدن آدمي از بوزينه مخالف داروين و پيروان او بوده. در صفحه‌ی 63 كتاب راه رستگاري نوشته اند : « اينكه ميگويند آدمي از بوزينه برخاسته نه درست است آدمي كجا بوزينه كجاست». ولي در اين نزديكيها برخاستن آدمي را از بوزينه در صفحه‌ی 18 در كتاب خدا با ماست پذيرفته اند. چنانكه مينويسيد : « بلكه همچنين است داستان آدمي كه بگفته‌ی آنان از بوزينه يا از يك جانور بالاتري پيدا گرديده. اينها چيزهايي است كه دانشمندان ميگويند ما چون ايرادي نميداريم پذيرفته ايم». خواهشمندم چگونگي را روشن گردانيد.

136 ـ راه ايراد را هم نمي‌شناسند

آقاي كسروي
بعضي از دشمنان شما كه با استادان ادبيات آشنائي دارند ميگويند كه آقاي ... كه يكي از استادان دانشگاهست گفته چون آقاي كسروي خودش شعر نميگويد از اين جهت با شعر و شعرا مخالف است و اگر ميتوانست شعر بگويد همانا با شعر مخالفت نميكرد. پاسخ اينها را چه بايد داد؟!.
اهواز ـ بهبهاني

پرچم : آري اينسخن را آن استاد دانشگاه و ديگران بارها گفته اند و همين سخن نمونه‌ی نيكي از پوچ‌مغزي ايشان مي‌باشد. استاد دانشگاه را تماشا كن كه راه ايراد گرفتن را نيز نمي‌شناسد. بارها ديده بودم كه در دادگاه فلان متهم چون بيسواد و عاميست نميداند چگونه پاسخ دهد و يا دليل بياورد ، و اكنون همان حال را از استاد دانشگاه مي بينيم. اما پاسخ :

نخست ، مگر آدمي هر چيزي را خود نداشت يا نتوانست با آن دشمني ميكند؟!. همين من موزيك زدن و آواز خواندن نميتوانم ، از خشنويسي نيز بي بهره ام ، بسياري از دانشهاي نوين را از فيزيك و شيمي و رياضيات عالي و پزشكي و مانند اينها نميدانم. آيا با آنها دشمني نموده ام؟!. من نه تنها با اينها كه نميدانم دشمني نكرده ام خود هميشه هوادار آنها بوده ام و خواهم بود. از آنسوي من منطق و اصول خوانده ام و سالها در شناختن ريشه‌ی نامها بكوشش پرداخته ام. با اينحال گفته ام و ميگويم : اينها رشته هاي بيهوده ايست. استاد روسياه چون خودش در پنجاه و شصت سال زندگاني جز هوسبازي و سودجويي نشناخته مي‌پندارد همگي مردم از تيپ او مي‌باشند.

135 ـ اين باياي آدميگري شماست



كساني مي پندارند اين شاهراهي كه ما مي نماييم و آميغها كه روشن ميگردانيم ، آنان آزادند كه بپذيرند يا نپذيرند.

ميگويم : نچنين است. شما كه آدمي هستيد بايد درپي آميغها باشيد ، و چون مي‌يابيد تشنه‌وار بپذيريد و پيروي كنيد. خدا بشما فهم و خرد داده كه يكراه رستگاري كه نموده ميشود بشناسيد و بپذيريد و با ديگران در آن همگام باشيد. اين باياي آدميگري شماست و جز اين نتواند بود.

آنانكه از آميغها رو گردانند و از شاهراه رستگاري كناره جويند ، ارج آدميگري خود را از دست داده‌اند ، و گذشته از خودشان مايه‌ی تيره‌روزي و پستي فرزندانشان خواهند بود ، و پس از همه ، در پيشگاه آفريدگار شرمنده و سرافكنده خواهند گرديد.

گاهي كساني ستيزه رويي نموده چنين ميگويند : « شما آنچه ميخواهيد بگوييد ، ما كه نخواهيم پذيرفت». ميگويم : اين ناداني را پيش از شما جهودان كرده اند.

134 ـ بهانه يكي دوتا نيست.


1ـ انقلاب چيست؟..

دو تن از جوانان بنزد من آمده و نشسته و بسخن پرداخته يكي از ايشان چنين ميگويد : « نوشته هاي شما را خوانده ايم. حرفهاتان راستست. ولي از اينراه دير به نتيجه ميرسيد. بايد در اين مملكت انقلابي بشود ...». ديگري سخن او را دنبال كرده ميگويد : « شما ميخواهيد از راه تكامل تدريجي اصلاح بشود. ما جوانان تندرويم ما عقيده مان آنست كه بايد با انقلاب اصلاح فوري كرد». هنوز من پاسخ نداده آن يكي بار ديگر بسخن آمده چنين گفت : « آري ما عقب مانده‌ايم بايد تندرو باشيم».

گفتم : اينسخنان شما چندان پرتست كه من درمانده ام چه پاسخي دهم. « انقلاب» نيز از كلمه هاييست كه بزبانها افتاده و بي آنكه معناي روشني از آن بفهمند بكار مي‌برند. من اگر از شما بپرسم : « انقلاب چيست» ميدانم كه خواهيد درماند. بهرحال شما كه خواهان انقلابيد آيا نقشه‌ی يك انقلابي كشيده و زمينه آماده گردانيده ايد؟..

گفتند : نه ما مقصودمان اظهارنظر است. عجالتاً نقشه اي نكشيده ايم.

133 ـ بدي را از اندازه ميگذرانند

يكراهي كه تازه آغاز مي‌يابد ، و يك باهمادي كه تازه بنياد گزارده ميشود ، يكي از پيشامدها براي آن اين باشد كه كساني بيايند و زماني همراهي نمايند ، ولي سپس در نتيجه‌ی ناشايستگي بيرونشان گردانند يا خودشان در همراهي پايداري نتوانسته بيرون روند. اين براي هر باهمادي پيش آمده و آيد و باهماد ما نيز از اين پيشامد بركنار نتوانستي بود ، و چنانكه ياران ما آگاهند كساني بوده اند كه خودشان كناره جسته اند و كسانيرا نيز ما بيرون كرده ايم.

چيزيكه هست در باهمادهاي ديگر نامهاي چنين كساني را پس از بيرون كردن در روزنامه نويسند ، ولي ما تا كنون اينرا نخواسته بوديم.

132ـ مسلمانان در جستجوی دموکراسی (2)

در گفتار گذشته گفتیم شور و هیاهو نمودن و خودکامه ای را برانداختنِ یک مردمی به آن معنی نیست که خودکامگی برای همیشه از آن کشور رفته و دموکراسی استوار خواهد گردید. شورش بی نقشه و زمینه به آشوب و هرج و مرج و آمدن خودکامگی نوینی با رختی دیگر تواند انجامید.

نیز گفتیم گشودن راه دموکراسی به دو کار نیاز دارد : یکی یادگرفتن و آموختن معنی راست دموکراسی و دیگری پاک گردیدن از آلودگیهای شرقی که سنگ راه دموکراسی است. در این گفتار از آلودگیهایی که مانع دموکراسی است نام خواهیم برد.

آلودگیهای شرقیان چیست؟

ما در اینجا جز آنکه فهرستی از آلودگیهای شرقیان را بیاوریم کار دیگری نمی توانیم کرد و خوانندگان را برای آگاهی بیشتر به گفتارهای این پایگاه و نیز دیگر نوشته های احمد کسروی که سالهای بازپسین زندگانی خود را یکسره به نبرد با آنها پرداخت می خوانیم.

آن آلودگیها و گرفتاریها اینهاست :

131ـ مسلمانان در جستجوی دموکراسی (1)



پایگاه : در ماههای گذشته پیشامدهای شگفتی یکی پس از دیگری در کشورهای مسلمان شمال آفریقا و غرب آسیا روی داد. چون کسانی این را به « بیداری اسلامی» تعبیر کرده اند ، می خواهیم در اینجا اندکی به آن رشته رویدادها پرداخته و از اینکه بیداری اسلامی چه چیزی تواند بود سخن رانیم.

130ـ يك نبرد ديگري كه بايد كنيم

از چنديست كه يك زمينه اي را بديده گرفته ميخواستم گفتاري در آن باره نويسم از اين شماره بشماره‌ی ديگر مي انداختم. ولي بتازگي خيره رويي يك روزنامه وادارم ميكند كه بآن زمينه پردازم و آنچه نوشتني است بنويسم. ليكن نخست بآن روزنامه پرداخته و پاسخش داده سپس بخود زمينه باز خواهم گشت.

1ـ خشکه فیلسوفی

خشكه فيلسوفي چيست؟.. « خشكه فيلسوفي» ناميست كه ما بيكي از نادانيهاي توده‌ی ايران داده ايم. در اين توده‌ی بدبخت از بس بيماريها فراوانست به بيشتر آنها نامي گزارده نشده است و ما ناچاريم خود نامي بآنها گزاريم.

خشكه فيلسوفي آنست كه مثلاً شما اگر در نشستي سخن از زيانهاي صوفيگري و از بديهاي آن ميرانيد و يكي از صوفيان يا از هواداران ايشان بشما پاسخ ميدهد ، در آنميان مي بينيد ناگهان كسي بي آنكه بداند صوفيگري چيست و صوفيان چه ميگويند ، و بي آنكه بايرادهاي شما و بپاسخهاي آن صوفي گوش داده و فهميده باشد ، تنها بنام خودنمايي از گوشه اي بسخن پرداخت و با يك لحن فيلسوفانه چنين گفت : « آقاي فلان ، حقيقت اينست كه شما افراط ميكنيد و آن آقا هم تفريط ميكند. در اينكه صوفيگري عيبهايي دارد حرف نيست ، ولي نه بآن اندازه كه شما ميگوييد» ، مي بينيد اينرا گفت و بهر دوي شما برتري فروخت و بخود باليد. اينست معني خشكه فيلسوفي. خشكه فيلسوفي آنستكه كسي تنها با ياد گرفتن دو كلمه‌ی « افراط و تفريط» يا ازبر داشتن يك مصرع « نه بآن شوري شوري نه باين بي نمكي» در هر گفتگويي داوري فيلسوفانه كند و بهمگي مردم برتري فروشد.

129 ـ خدا ما را از آسيب رشک نگهدارد


پایگاه : باید بیگمان بود که برخی خرده گیریها سرچشمه ای جز رشک ندارد. در پاسخ
اینگونه خرده گیریهاست که احمد کسروی گفتار زیر را برشته‌ی نوشتن کشیده و
چون امروز نیز بجای خرده گیری دانشی و منطقی همان رشک پلید را در
 نوشته هایی توان دید اینست به آوردن این برخاستیم.

از روزيكه باين كار برخاستيم من هميشه كوشيده ام تا بتوانم خود را برو نكشم. هميشه مي گويم : من آفريدة ناچيزی بيش نيستم. شما مرا ناديده گيريد و درپي دردهاي خود باشيد. اينها كه من مينويسم دردهاي شماست. چنين انگاريد يكمرد ناشناسي اين دردها را بشما يادآوري مي كند و راه چاره را نشان ميدهد. آخر شما مرديد! آخر شما آدميد! ببينيد ديگران بشما با چه ديده مي نگرند.

من تاكنون نامي بروي خود نگزاردم و در اينسخنان كه مي گويم جايگاهي براي خود باز نكردم. امروز كسانيكه باندازة ده يك من دانش نميدارند از راه آن زندگي مي كنند ولي من دانشهاي خود را در راه رهايي شما بكار مي برم و زندگي از دسترنج خود بسر ميدهم. همة اينها را مي كنم براي آنكه كساني مرا در ميان نبينند و بخود من چشم ندوزند. ليكن باز مي بينم چاره نمي شود و عيب جوياني همه برآن مي كوشند كه راست يا دروغ كمي در من پيدا كنند و برفتار و كردارم ايراد گيرند.

128 ـ كارما با اينها چه خواهد بود؟.

چنانكه آقاي احمد پاكروان از قزوين ، و آقاي صمدي از مياندوآب نوشته اند و از تهران نيز آگاهيها رسيده به بهاييان دستور داده شده كه پرچم و يا ديگر نوشته هاي ما را نخوانند و با كسي از پاكدينان بسخن نپردازند. اينست پاسخي كه انجمنهاي بهايي بپرسشهاي ما داده اند.

كنون ما از خوانندگان مي‌پرسيم : باين چه نامي بايد داد؟.. اينكه كساني خود را از مردم جدا گردانند ، و يكرشته سخناني را دستاويز ساخته انجمنها سازند و كتابها نويسند ، و كوششها بكار برند ، ولي چون يكي برخيزد و ايرادهاي گيرنده اي گيرد و از پاسخ درمانند ، ازو رو گردانند و خود را بخاموشي زنند ـ چنين چيزي چه عنواني تواند داشت؟!

اگر نيك انديشيد اينان دسته بندي را دوست ميدارند ، و از آنكه يك تيرة جدايي باشند و با ديگران كشاكش و گفتگو كنند لذت ميبرند ، و در اينراه هوسبازيست كه آن كوششها را ميكنند و بآن خودنماييها مي‌پردازند ، وگرنه چه خواست ديگري را توانند داشت؟..

127 ـ چه شد بیاد کسروی و راه او افتادید؟!


در روزهای اخیر آگاه گردیدیم که در فیس‌بوک با نام احمد کسروی صفحه‌ای باز شده و یک گروه سیاسی که مرامش با اندیشه‌های احمد کسروی و باهماد آزادگان هیچگونه سازگاری ندارد از نام و پیکره‌ی او سود جسته سخنان و پیامهای حزبی خود را نشر میدهند. باید گفت : شما که خواستتان جو فروختن است گندم نمودنتان بهر چیست؟! ما نمی‌دانیم در پاسخ چه دارند بگویند. در آن صفحه هم راهی برای پیام گزاردن نیافتیم. اینست ناچاریم اینجا بنویسیم و امید داریم خواهش ما را پذیرفته از این کار باز گردند.
ما گمان نمی کردیم یک سازمان سیاسی با چنان امکاناتی به چنین کاری دست بزند. در هرحال ما در اینجا اعلام میداریم که مرام ما هیچگونه سازگاری با مرام ایشان ندارد و از ایشان و هم از دیگران خواهش می‌کنیم نام و پیکره‌ی آن بزرگمرد را برای مقاصدی که به ضد آن می‌کوشیده بکار نبرند.
بیاد داریم در سالهای 58 و 59 از سوی باهماد آزادگان گفتاری که در آن نام کسروی برده شده بود برای چاپ در روزنامه‌ی این حزب داده شد ولی با روی سرد مسئولان آن روبرو گردید. ما را هیچ رنجشی از آن نیست و نباید باشد. هر حزبی و جمعیتی راه خود را دارد و باید پیامها و گفتارهاش هماهنگ و سازگار باهم باشد. همانا آن گفتار با خواست ایشان سازگاری نداشته و نخواسته‌اند چاپش کنند. نخواسته‌اند نامی از آن بزرگمرد در روزنامه‌شان برده شود. ولی اکنون که این کار را از ایشان می‌بینیم ناچار شده می‌پرسیم : چشد بیاد کسروی و راه او افتاده اید؟!



126 ـ مردگان بجهان باز خواهند گشت؟!


بتازگي در تبريز كتابچه اي بنام « رساله فصول المهمه في مسئله الرجعه» بچاپ رسيده كه از نامش پيداست در چه زمينه است و نويسنده‌اش از كدام دسته مي باشد. نسخه‌اي از اين كتاب را آقاي آژير براي دفتر پرچم فرستاده و چنانكه ايشان نوشته اند ملايان كه از نوشته هاي شمارة نهم پيمان شوريده بودند و نشستها بر پا ميكردند ، نتيجة آن نشست و برخاست اين شده كه رساله اي در پاسخ گفته ها و ايرادهاي ما نويسند و بچاپ رسانند ، و اين همان رساله مي باشد.
ليكن ما در اين كتابچه چيزيكه پاسخي بگفته هاي پيمان شمرده شود نمي بينيم تنها چيزي كه در اين باره مي يابيم آنستكه در يكجا مي بينيم نوشته شده : « بايد دانست هر آن مسئله كه علماء ملت بصحت آن اتفاق نمود مستلزم ضرورت ميشود. دانشوران عالم اسلام آمدن حضرت مهدي و آمدن عيسي عليه السلام را بعد از ظهور آنحضرت بآخر زمان محول و اتفاق نموده اند ... پس ظهور مهدي عجل الله فرجه و آمدن عيسي ضروري دين ميشود و انكار ضروري مستلزم كفر است ...»

125 ـ بکوشیم امسال سال فیروزمندانه تری برای آزادگان جهان گردد

پایگاه : برادران و خواهران گرامی ، بیاری آفریدگار و با همدستی یکدیگر بکوشیم سال1390 را سال خجسته ای برای همة ایرانخواهان گردانیم. سالها را کوششهای خود ما خجسته و فیروزمندانه گرداند.
گفتارهای کوتاه زیر را از پرچم هفتگی به مناسبت سرسال برگزیده ارمغان می گردانیم :

با ياري خدا و همدستي و پاكدلـي چكاري كه نتوان كرد.

اين سالي كه باز ميشود براي ما سال استواري و ريشه داري خواهد بود.

گمـراهيها بتـكان آمده و نادانيها بخـود جنبيده. خدا را سپاس كه كوششهاي ما كارگر افتاده ، خدا را سپاس كه ميدان بزرگتري براي نيرو ورزيهاي ما گشاده گرديده.

مردمي تا خـود نيـك نباشند از جهان نيكي نخواهند ديد.

124 ـ برانگيختگي چيست؟..

گفتار (پيغمبري چيست؟..) كه در شمارة 8 پرچم نوشتيم يكي از خوانندگان بافهم دربارة آن چنين مينويسد : « گفتار پيغمبري چيست را خواندم. يقين است كه ملايان به پرسشهاي شما پاسخ نخواهند داد ، و حقيقت آنستكه در اين موضوعها چيزي نميدانند. اين ملاها را ما مي شناسيم كه اندازة آگاهيشان چيست. از آنسو چه بسا گفتار شما دستاويزي در دست بيدينان باشد و همينها را عنوان كرده تيشه باساس مسئله بزنند و اين مخالف نظر شماست. از اينجهت بهتر است منتظر ملايان نباشيد و خودتان در اطراف موضوع توضيحات دهيد. اين توقع كه شما داريد و ميخواهيد مردم در اين زمينه بگفتگو نيايند و منتظر باشند تا پس از انجام همة مسائل ، اين نيز روشن شود صورت پذير نخواهد بود. مردم بقضية نبوت علاقه مند هستند ، بلكه برخلاف نظر شما باساس دين و نتيجة آن چندان علاقه نداشته باين قبيل مقدمات يا تشريفات آن علاقه مندند. اينست شما بايد زمينه را روشن گردانيد و من نميدانم شما چه محذوري تصور ميكنيد كه اين موضوع را شرح نميدهيد ، اين هم يكي از حقايق مهمه است و چه بهتر كه بتفصيل شرحش دهيد».

123ـ جاي شگفت نيست

يكي ميگويد : من نوشته هاي شما را ميخوانم و همه را درست مي يابم ، و از خواندن و دانستن آنها خرسند ميگردم. تو گفتيي گمشدة خود را يافته ام. من در شگفتم چگونه كساني اينها را نمي پذيرند؟! .. چگونه ايستادگي مي نمايند؟!..

بارها با آنان روبرو شده پرسيده ام : ايرادتان چيست؟!.. ديده ام ايرادي نمي دارند ، و با اينحال نمي پذيرند ، و بدتر آنكه كساني دشمني نيز ميكنند و از بدزباني باز نمي ايستند.

ميگويم : جاي شگفت نيست. شما اگر اينها را بچهارپايان بخوانيد پيداست كه نخواهند فهميد ، و نخواهند پذيرفت. چرا كه افزار فهميدن و پذيرفتن را نميدارند.

آنكسان نيز چنينند و فهمها و خردهاشان از كار افتاده. آنان را با چهارپايان بيش از اين جدايي نيست كه چهارپايان فهم و خرد را نداشته اند ، و اينان داشته اند و از دست داده اند. اينان بدبختتر از گاوان و خرانند. آنان گاو و خر آفريده شده اند و جاي نكوهشي نيست. ولي اينان آدمي بوده اند و خودشان را بپاية گاوان و خران رسانيده اند.

122 ـ شما خودتان دشمن خودتان مي باشيد

بارها ديده ميشود كساني از ايرانيان سخن از جنگ دولتهاي بزرگ ميرانند و بفيروزي اينسو يا آنسو دلبستگي مي نمايند. گاهي نيز چنين ميگويند : ببينيم پايان اين جنگ چه خواهد بود؟.

ميگويم : شما در اين جنگ چه دستي داشته ايد كه بپايان آن اميدي مي بنديد؟!.. آري در پايان اين جنگ دگرگونيهايي در جهان خواهد بود ، ولي دربارة توده هاييكه در آن دست داشته اند.

شما خودتان دشمن خودتان مي باشيد. آنچه شما را زبون گردانيده و بزيردست بيگانگان داده آلودگيهاي خودتانست. جهان بهر حالي مي افتد بيفتد ، شما تا چنينيد كه هستيد چنين خواهيد بود كه هستيد.

يكمردم تا خود نيك نباشند از نيكيهاي جهان بهره نخواهند يافت.

يك تودة آلوده اگر هم از پيشامدها سودي برند جز چندگاهه نتواند بود و سرانجام هوده اي از آن در دست نتوانند داشت.

121 ـ پيغمبري چيست؟..

از هنگاميكه ما پيمان را بنياد نهاده با نادانيها و گمراهيها بنبرد برخاستيم كساني در اينجا و آنجا نشسته گفتند : « دعوي پيغمبري ميكند» ، و اين را يك افزاري در دست خود ساختند. ما سخن از گرفتاريها و بدبختيهاي مردم رانده و راه چاره نشان ميداديم ، آنان پروايي باينها نداشته و همه چيز را رها كرده تنها اين بهانه را دنبال ميكردند.

آقاي محمدعلي فروغي كه چند ماه پيش مرد و در روزنامه ها او را از دانشمندان جهان شمردند ، بلكه نام فيلسوفش دادند ما يك رفتار بسيار عاميانه اي ازو ديديم ـ اينمرد هوادار خيام و حافظ و سعدي ميبود ، پشتيباني از صوفيگري ميكرد ، برواج فلسفه از كهنه و نو ميكوشيد ، بملايان نگهداري مينمود[1] ، با پيراستن زبان فارسي دشمني نشان ميداد ، دربارة « قضا و قدر» پافشاري ميداشت و ميخواست همگي با وي هم باور باشند.

اينها كه ماية بدبختي ايران ـ بلكه سراسر شرقست ـ جناب آقاي فروغي پشتيباني از همة آنها ميكرد ، و پيداست كه اين رفتار او ساده نمي بود.

120 ـ گفت و شنيد

كساني گاهي پرسشهايي از من كرده اند و من پاسخهايي داده‌ام و اينك آنها را در اينجا مي‌آورم :

پرسش ـ آيا شما اميد باصلاح ايران داريد؟!. اينمردم اصلاح خواهند شد؟!.

پاسخ ـ نخست بايد ديد « اصلاح» چيست و شما چه معنايي از آن ميخواهيد. زيرا در ايران يكرشته كلمه هايي بزبانها مي رود در حاليكه يك معناي روشني از آنها در ميان نيست. مثلاً تمدن ، تربيت ، اخلاق ، ادبيات ، عقل از كلمه هاييست كه پياپي بزبانها ميرود ، ولي اگر جستجو كنيد خواهيد ديد از هيچكدام آنها معناي روشني در دلها نيست. همان «تربيت» را بگيريد : تربيت چيست؟ ، چه چيزهاست كه تربيت توان ناميد؟ ، چه كسيست كه ميتواند ديگران را تربيت كند؟ ، اين پرسشها را از هر كه بكنيم پاسخي نخواهيم شنيد. نه تنها مردم عامي اينها را نميدانند ، درس خوانندگان و دانشمندان نيز نميدانند. اگر ميدانند باين پرسشهاي ما پاسخ دهند.

روزي يكي از آنان گفتاري نزد من آورد عنوانش اين بود : « بايد جامعه را تربيت كرد» من گفتم : تربيت چيست؟.. يكه خورد و گفت : « چطور تربيت چيست؟!.. تربيت ديگر!». گفتم آخر شما نوشته ايد : « بايد جامعه را تربيت كرد» من ميپرسم : چه چيزهاست كه تربيت شمرده ميشود؟!. چه چيزها را بايد بمردم ياد داد تا تربيت شوند؟!. اينها را بگوييد. گفت : « من تعجب از فرمايش شما دارم. پس ديگران چكار ميكنند؟!..‌» گفتم : من نميدانم ديگران چكار ميكنند و با آنها كاري نداريم. شما يك جمله اي را نوشته ايد و من معناي آنرا از شما مي پرسم. شما اگر ميدانيد آنرا بگوييد. از پاسخ درماند و خاموش نشست و سپس گفتار را برداشت و بيرون رفت. پس بخيره نميگويم كه درس خواندگان و دانشمندان نيز نميدانند.

119 ـ كمونيستي در ايران

در شمارة گذشته گفتاري زير همين عنوان نوشتيم و پيداست كه بكساني از ايرانيان خوش نخواهد افتاد. چيزيكه هست در اين زمينه ها در بند رنجش يا خشنودي يكدسته و يك گروه نتوان بود. اين گفتگو از آيندة بيست ميليون مردمست. گفتگو از بنياد زندگانيست. آنكسان اگر سخناني با دليل نوشتند ما نيز با دليل پاسخ دهيم ، و اگر بسخنان بي دليل برخاستند پيداست كه ما پاسخي نخواهيم داد.

چنانكه نوشته ايم ما نميخواهيم از نيكي يا بدي كمونيستي سخن رانيم. اين گفتگو جاي ديگري دارد. سخن ما در اين گفتارها از دو چيز است :

1) كسانيكه در ايران بكمونيستي ميگرايند نود در صدشان از معني راست كمونيستي نا آگاهند و از روي فهم و باور بآن نمي گرايند. اين رفتار در ايران تنها دربارة كمونيستي نيست. با دموكراسي نيز همين رفتار را كردند. با هر چيز همين رفتار را ميكنند.

2) كمونيستي چارة دردهاي ايران يا شرق نيست. هر مردمي دردهاي ديگري دارند كه چاره اش نيز ديگر است. كمونيستي براي آسايش زندگاني كارگران و رنجبرانست ، و اين در جاييست كه گرفتاريهاي بزرگ ديگري نباشد.

در اين دو زمينه است كه ما سخن ميرانيم.

118 ـ آيا جهان بهتر از اين تواند بود؟..

ميگويند : آيا جهان بهتر از اين تواند بود؟..

ميگويم : چرا نتواند بود؟! جهان هميشه در پيشرفتست و هميشه رو بسوي بهتري ميدارد.

ميگويند : آدميان بهتر از اين نتوانند بود.

ميگويم : اين گفتة آنكسانيست كه خود از نيكي گريزانند و خواهان آن نمي باشند. اين بهانه ايست كه هميشه بدان داشته اند.

ميگويند : آيا ريشة جنگ را توان برانداخت؟..

117 ـ راه ايراد را هم نميدانند

از تبريز مي‌نويسند ملايان يك ايرادي بشما پيدا كرده اند. در سي سال پيش هنگاميكه در تبريز بوده ايد كتاب شريعتي براي دبستانها نوشته ايد كه در آن دوازده امام را شمرده نام « امام زمان» را نيز برده ايد. اين را دستاويز بزرگي گردانيده اند. دو سال پيش روزنامة آذربايجان نيز آنرا نوشته بود.

ميگويم : اينان كسانيند كه روانهاشان بيمار و خردهاشان بيكاره است و چون نمي‌توانند حقايق را بپذيرند ببهانه هاي شگفتي برميخيزند ، ايرادهاي خنكي ميگيرند. همچون كودك كه چون چيزي را نخواست بهانه هاي خنكي آورد و ايرادهاي شگفتي گيرد.

مردميست آلوده و درمانده و سركلافه را گم كرده. ما رنج ميكشيم ، زيانها مي‌بريم ، و در راه رهايي آنان ميكوشيم ، با گمراهيها نبرد ميكنيم ، و يكرشته حقايق را كه همسنگ دانشهاست در ميان آنان رواج ميدهيم ، و يكدسته در برابر اينها به هرگونه دشمنيهاي پست برميخيزند ، هرگونه ناداني نشان ميدهند ، هر زمان درپي دستاويزي هستند كه ايراد گيرند.

116 ـ پرسشهاي بيهوده

گفتاري را كه در شمارة سوم مهنامة پرچم زير عنوان « سفر قزوين» نوشته در آنجا سخناني دربارة گفتگوي خلافت اسلامي و كشاكش شيعي و سني در آن باره بميان آورديم ، كساني خوانده و بهوس افتاده اند كه بيكرشته پرسشهايي برخيزند. در حاليكه ما در همان گفتار چند بار ياد كرديم و در جاهاي ديگري نيز نوشته ايم كه گفتگو از داستان خلافت اسلامي از دين نيست ، بلكه اگر راستي را بخواهيم خود بيدينيست. آري بيدينيست كه يكدسته مردم كارهاي زندگاني خود را رها كنند و از پيشامدهاي هزار و سيصد سال پيش بكشاكش پردازند. اين معني زندگاني را ندانستنست. اين بخرد و راهنمايي آن پشت پا زدنست. دين براي آنست كه مردم باين نادانيها نيفتند.

با آنكه بارها اينرا نوشته ايم باز اين پرسشها را ميكنند. من نميدانم يك سخن را چند بار بگوييم تا آنان بفهمند؟!. نميدانم چه سودي در اين گفتگوي بيهوده ديده اند؟!..در اين كشور اگر از ساده ترين جستارهاي زندگاني بپرسيم كمتر كسي آگاهست و كمتر كسي پاسخ تواند داد. چهل سالست در كشور مشروطه روان گرديده هنوز يكي از هزار مردم معني راست مشروطه را نميدانند. در اين پيشامدهاي پولي دو سال اخير ما ديديم بازاريان و بازرگانان از معني راست اسكناس و پشتوانه آگاه نمي باشند و اين چيزي را كه بايد بدانند ندانسته اند ... اينگونه دانستنيها را بكنار نهاده اند ، و همه در جستجوي آنند كه علي خليفه بوده يا ابوبكر ، فدك حق دختر پيغمبر مي بوده يا نمي بوده ، حسن با معاويه چرا آشتي كرده ، حسين با يزيد چرا بجنگ برخاسته است.

115 ـ کسروي چه مي گويد؟

پايگاه : گفتاري كه در اين پست آمده را چند سال پيش آقاي اصغر فتحي استاد دانشگاه كَلگري كانادا نوشته اند و چون نوشته‌ي دانشورانه ايست بجا دانستيم در اينجا بياوريم.

بقلم اصغر فتحي

احمد کسروي در روز 20 اسفند ماه 1324 (برابر 11 مارس 1946) در کاخ دادگستري تهران ، هنگام بازپرسي دربارة نوشته هايش راجع به اسلام ، به دست چند تن از گروه فدائيان اسلام کشته شد. اکنون که نزديک به شصت سال از مرگ او مي گذرد بجاست نگاهي به نوشته هاي او بيفکنيم و وضع ديروز و امروز ايران را از ديدگاه انديشه هايش بسنجيم.

کسروي در حدود هفتاد سال پيش به نويسندگي دربارة گرفتاري هاي ايران و جهان پرداخت. او دريافت هاي خود را در ماهنامة پيمان و روزنامه پرچم و کتاب هاي بسيار باز نموده و يک ايدئولوژي که اصل و فرع هايش باهم ارتباط منطقي دارند پديد آورده است که براي کساني که دربارة اين موضوع ها ازراه تجزيه و تحليل علت و معلولي مي انديشند جالب به نظر مي رسد.

انديشه هاي کسروي بر پاية بررسي هاي علم هاي اجتماعي و آماري نيست. او درس خواندة دانشگاه هاي غربي نبود. مردي بود « خود ساخته» و دريافتش از مسئله هاي اجتماعي بيشتر بر پاية کنجکاوي ، هوشمندي ، تفکر منطقي و حس همدردي و نوع دوستي قرار داشت. آگاهي هاي تاريخي او نيز بينش ويژه اي به او از زندگي اجتماعي داده بود و با دانستن زبان هاي ترکي و عربي از انديشه هاي غربي که به اين زبان ها درآمده بود نيز آگاهي داشت.

114 ـ‌ در كناره‌ي « قانون دادگري»

ما گرچه برآنيم كه زندگاني را از بنياد آن برگردانيم و تا بنياد بخردانه‌ي ورجاوندي براي زيست آدميان استوار نگردانيم بسخن ديگري درنياييم. از اينرو ما كمتر از اداره ها گفتگو كنيم ، كمتر به پيشامدهاي آينده و گذرنده پردازيم. ليكن براي آنكه از حال كشورها و از گرفتاريهاي مردمان دليلها بگفته هاي خود آوريم و گواهيها ياد كنيم گاهي بهتر شماريم كه بداستانهايي از پيشامدها پردازيم.

بسياري از خوانندگان ميدانند كه در سال 1312 كه سال نخست پيمان ميبود و ما نبرد با اروپاييگري ميداشتيم كتابي بنام « قانون دادگري» نوشتيم كه خواستمان از آن نشاندادن بدي قانونهاي اروپا ميبود ، و در آن كتاب گذشته از ايرادهايي كه بقانونهاي اروپايي گرفته شده داستانهايي نيز از گرفتاريهاي مردم در عدليه‌ي ايران ياد گرديده و چون بتازگي نويسنده بيك داستان ديگري از آنگونه برخورده ام اين را نيز در اينجا ياد ميكنم ، و سپس هوده اي را كه از آن ميخواهيم روشن خواهم گردانيد.

در تبريز در شهريور ماه 1320 حاجي محمدحسين توكلي كه يكي از بازرگانان و بازاريان ميبوده كشته شده.

113 ـ كساني از بديها تنها از نام آنها مي گريزند

كساني از بديها تنها از نام آنها مي گريزند : دزدي ميكنند ولي آنرا بگردن نمي‌گيرند ، بستم برميخيزند ولي رُويه‌ی دادگري بآن ميدهند ، خود را از خيمهاي پست نمي پيرايند ولي اگر « پست‌خيم» خوانندشان ميرنجند. همانا مي پندارند تنها نام بدي بد است.

اين يك نافهمي از ايشانست. بديها آنچه هناييدنيست خواهد هناييد اگرچه آن را پوشيده دارند ، و يا بگردن نگرفته از خود باز گردانند.

اين بآن ميماند كه كسي زهر خورد و نام آن دارو گزارد ، و يا از همه پنهان دارد ، و از ناداني چنين پندارد گزندي نخواهد داشت.

بديها روانهاي بدكاران را تيره گرداند و زندگاني توده اي را از سامان اندازد ، و اين زيانها هرآينه خواهد بود اگرچه ببديها پرده كشند و يا آنرا بگردن نگيرند.

همين گردن نگرفتن بديها و آنرا از خود باز گردانيدن خود يك بدي ميباشد.

كمونيستي در ايران

112 ـ مگر فهم و دانش آزاد نيست؟!

ما مي‌شنويم رئيس فرهنگ خوزستان در اهواز با جواناني از شاگردان و آموزگاران كه پرچم خوانده اند و از شعرهاي سعدي و حافظ و خيام بيزاري ميجويند بدرفتاري ميكند ، بلكه نكوهش و بدزباني دريغ نميدارد.

ما درشگفتيم كه چنين چيزي را مي‌شنويم. فسوسا مگر فهم و دانش آزاد نيست؟!.. مگر كسي نبايد بفهمد و بداند؟!.. مگر كسي نبايد نيك و بد از هم جدا گرداند؟!..

آقاي رئيس فرهنگ جواناني كه شما بدرفتاريها با آنان ميكنيد حقايقي را دربارة شاعران خوانده و فهميده و با خرد سنجيده و راست يافته پذيرفته اند ، و اينكار نه تنها درخور نكوهش نيست درخور ستايش نيز هست. آنان وظيفة آدميگري را بكار بسته اند. نكوهش بكساني سزاست كه در برابر حقايق ايستادگي مي نمايند و در گمراهيها و نادانيها پافشاري نشان ميدهند.

آقاي رئيس فرهنگ ، پس هنگاميكه ما گفتارها دربارة شاعران نوشته بديهاي آنان را با دليلهاي روشن نشان ميداديم شما كجا بوديد؟!.. شما اگر آن گفته هاي ما را راست نميدانستيد پس چرا پاسخ نداديد؟!.. اگر راست ميدانستيد پس اين بدرفتاري با جوانان بهر چيست؟!..

111 ـ بايد پاكان از ناپاكان جدا گردند

مي گويند : كسانيكه بيفرهنگي ميكنند و ريشخند مي نويسند چرا بآنان پاسخي نميدهيد؟..

مي گويم : مگر بهر چيزي بايد پاسخ داد؟!.. ناكسان بي ارجي كه نه آن فهم و خرد ميدارند كه گفته هاي ما را بفهمند و گردن گزارند و نه اين توانايي كه پاسخي نويسند ، و از درماندگي بريشخند و دلخكي مي پردازند.

به چنان دلخكان بيخردي چه پاسخي توان داد؟!.. پاسخ را بكسي دهند كه سخني دارد.

ريشخند و ديگر نوشته هاي بيفرهنگانه يكمعني بيشتر ندارد ، و آن اينكه پستي گوينده و نويسنده اش را بفهماند.

آنگاه ما بارها گفته ايم : بايد پاكان از ناپاكان جدا گردند. اين خود هوده اي[= نتيجه اي] مي باشد كه ناپاكان شناخته شوند و جاي هيچ دلتنگي نيست كه كساني ناپاكي خود را به آشكار مي آورند.

پرسشهاي ما از بهائيان

چنانكه خوانندگان ميدانند ما در روزنامة پرچم يكرشته پرسشهايي از بهائيان كرده پاسخ خواستيم. آنكار را چرا كرديم؟..

110 ـ آفتاب حقايق يا دروغ رسوا

شايد بسياري از خوانندگان ميدانند كه از دو يا سه سال پيش[پس از شهريور20 و ميدان يافتن ملايان] نوشته اي بنام « يادداشتهاي كينياز دالغوركي» بميان آمده كه كساني آنرا « زنجير خوشبختي» گردانيده اند و نسخه هايي برداشته باين و آن ميفرستند ، و آن يادداشتها كه از زبان پرنس دالغوركي نوشته ميشود دربارة كيشهاي بابي و بهايي و داستان پيدايش آنهاست.

كوتاهشدة آن يادداشتها اينكه پرنس دالغوركي در سال 1831 ميلادي ( 1246 قمري ، 1209 خورشيدي) در زمان فتحعليشاه بايران آمده كه عضو سفارت روس بوده. ولي در نزد يك ملايي بنام شيخ محمد بدرس عربي پرداخته و اسلام آشكار گردانيده كه رخت ملايان مي پوشيده و عمامه بسر ميگزارده و زن مسلمان گرفته و بميان ملايان و مسلمانان آمد و رفت ميكرده. ليكن در نهان كارش جاسوسي مي بوده.

109 ـ دغلكاري و هوچيگري

چنانكه در شماره هاي گذشته نوشتيم شمارة نهم پيمان كه آخرين شمارة آنمهنامه بود در تبريز هياهوئي در ميان ملايان پديد آورده. در تهران نيز شنيده ميشود برخي حاجيها و مشهديهاي مقدس ـ همان تيره درونان پستنهاد كه از گراني كالاها دارايي اندوخته اند و پياپي بكربلا ميروند و براي آخوندهاي مفتخوار پول ميبرند ـ بهمدستي يكديگر شكايت نامه اي نوشته اند كه بوزارت فرهنگ فرستند.

اين رفتار ايشان بياد من مي اندازد داستان آنمرد دغلكاري را كه در عدليه مي شناختم. اين دغلكار خانة خود را بيك مرد ساده اي فروخته ولي پشيمان گرديده تحويل نميداده. مرد ساده مي آمده و ميرفته ، و جوش ميزده ، و تندي مي نموده ، آن دغلكار در پاسخ چنين ميگفته : « من آنروزيكه اين خانه را فروختم اختلال حواس داشتم و آن معامله باطلست. شما اگر نمي پذيريد برو عدليه تظلم كن. ديگر بدر خانة من نيا. پس عدليه را براي چه گزارده اند؟!..».

مرد ساده ناگزير شده بود وكيلي گيرد و پولي دهد و تظلم كند ، و چون عرضحال بآن مرد دغلكار فرستاده شد او نيز وكيلي گرفته و دعوي را « با تمام اطراف آن تكذيب» كرده بود. « امضا از من نيست تكذيب ميكنم» ، « مهر از من نيست تكذيب ميكنم». با همة اين ، روز جلسه نيز غيبت كرد كه رسيدگي غيابي باشد و اعتراضي دهد و اين بود يكدور نيز رسيدگي غيابي كشيد.

و چون در اينجا نيز محكوم گرديد

108 ـ در پيرامون قرآن

چنانكه بيشتر خوانندگان آگاهند ما در شمارة 9 سال 7 پيمان كه بازپسين شمارة آن مهنامه ميبود سخناني در پيرامون قرآن نوشته چنين گفتيم :

« ما پيغمبر اسلام را برانگيختة راستگويي مي شناسيم ، قرآن نيز كتاب خدايي بوده». يكي از خوانندگان در ارومي كه نام خود را پنهان داشته و نوشتة خود را با دست آقاي محمود عبادي فرستاده باين جمله ها خرده گرفته و با يك تندي بي اندازه ايرادهاي بسياري بقرآن شمرده.

اين خرده گير چنين ميداند كه من در نوشتن آن دو جمله « تصديق بلا تصور و يا دماگوژي» كرده ام ، وگرنه قرآن « مخالف با علم ، مخالف با عقل ، مخالف با تاريخ ، مخالف با موازين اخلاقيست ...» ، و ما چون برآنيم كه هيچ ايرادي را بي پاسخ نگزاريم من باين گفتار ميپردازم :

من بخرده گير ايراد نميگيرم كه چرا بنوشتة من خرده گرفته.

107ـ هركسي نخست بايد بخود پردازد

كساني چون گفته هاي ما را ميشنوند با يكزبان خرده گيري چنين مي پرسند : « اينها چگونه پيش خواهد رفت؟!».

ميگويم : آنگونه كه ديگر آميغها پيش رفته. از نخست براي پيشرفت اينگونه جنبشها يكراه بيشتر نبوده. بخردان و پاكدرونان پذيرند ، و مردانه بياري و پشتيباني برخيزند ، و دست بهم داده نابخردان و ناپاكان را كه ايستادگي مينمايند نابود گردانند. از نخست راه اين بوده و كنون همين خواهد بود.

آنگاه شما را چكار با اين پرسشست؟!.. هركس نخست بايد بخود پردازد ، نخست بايد در انديشة خود باشد. سخنانيست سراپا راست و سراپا بسود جهان ، شما اگر روان درست و خرد آزاد ميداريد بايد تشنه وار پذيريد و در راهش بكوشيد ، نه آنكه به پرسشهاي نابجا برخيزيد.

اين يكي از نادانيهاي ايرانيانست كه هركسي نيكي را از ديگران ميخواهد. هركسي خود پاك و نيكست و آن ديگرانند كه بدند و بايد نيك گردند.

106 ـ از چشم كور بينش مي طلبند

كساني با اين كوششهاي ما كه با نادانيها و پراكندگيها مي نبرديم همراهي ننموده و سبكمغزانه زبان بايراد باز كرده ميگويند : بايد كاري كرد كه با شتاب مردم را بسر خود گرد آورد و باين كشور چاره انديشيد. امروز نبايد مردم را از خود رنجانيد.

ميگويم : اينها پندارهاي خاميست. اين از چشم كور بينش طلبيدن و از پاي لنگ دَوش بيوسيدنست[انتظار داشتن است]. اين بآن ميماند كه شما بخواهيد از يكدسته بيماران سپاه آرائيد.

اين مردم با مغزهاي آكنده و انديشه هاي پراكنده ، هيچگاه نباهمند[باهميدن = اجتماع كردن و متحد شدن] ، و اگر باهميدند بكاري نخورند.

اينان ، اگر ده تن باهم نشينند ، سر هر سخني پندارهاي پوچ و پراكندة خود را بميان آورند ، و هوسها و رشكهاي خود را بكار اندازند.

اينان ، در ايران در يكجايند ، و در زير نام ايرانيگري باهم ميباشند ، و شما مي بينيد كه هيچ هوده اي[نتيجه اي] نيست. پس چه سودي تواند بود ، اگر شما هزار تن يا ده هزار تن را جدا گردانيد و زير يك نام ديگري گرد آوريد؟!..

105ـ پاسخ بهائيان

چنانكه خوانندگان ميدانند در پرچم گفتگو از كيش بهايي آمده بود و ما پرسشهايي از بهائيان كرديم. يكي از پرسشها اين بود : چرا بهاء الله دعوي خدايي كرده؟!.. ديگري چرا در يكزمان دو برانگيخته ( يكي باب و ديگري بهاء ) پيدا شده؟!..

يكي از بهائيان بنام ناشناس (ملاآقا الحسيني) نامة درازي فرستاده و بگمان خود باين دو پرسش پاسخ داده ، براي آنكه نگويند پاسخهاي ما را ناديده ميگيرند ، در اينجا بياد آن پاسخها ميپردازيم.

دربارة دعوي خدايي بهاءالله كه راستي را ماية رسواييست آقاي بهايي بسخناني پرداخته كه چندان خنك و پوچست كه من آوردن آنها را در اينجا سزا نمي‌شمارم ، در اين چند گاه كه با بهائيان گفتگو ميداريم يك نكته اي كه بما روشن گرديده آنست كه سران بهايي و پيشروان آنان ، بيشترشان همان ملايانند و در گفتگو همان شيوة ملايان را بكار ميبرند. اينان نيز مي‌پندارند كه بهر ايرادي بايد پاسخ داد ، و اگر پاسخي نداشت بايد خشك و تري بهم بافت ، و اين را بخود بايا ميشمارند. اينان نيز هيچ نميدانند كه خدا بآدمي يك نيرويي بنام خرد داده كه بايد آنرا بكار اندازد و يك سخني را كه خرد نمي‌پذيرد نگويد.

104ـ در پيرامون زبان

راست گردانيدن زبان فارسي و بنيكي آوردن آن يكي از خواستهاي ماست كه از سال 1312 كه بكوشش برخاسته ايم يكي هم اينرا دنبال كرده ايم. اينك بار ديگر بيكرشته سخناني در پيرامون آن ميپردازيم.

گذشته از اينكه زبان يك توده آيينة فهم و انديشة ايشانست و يكزبان نارسا انديشه ها را نيز نارسا گرداند و ايرانيان اگر ميخواهند از توده هاي بافهم و دانش جهان بشمار روند بايد داراي يكزبان درستي باشند ، ما خود در اين كوششها كه در راه نيكي جهان آغاز كرده ايم بيش از همه بيكزبان درست و رسايي نياز ميداريم.

فارسي يكي از زبانهاي روان و آسان و سادة جهانست. ولي با حاليكه ميبود آكهاي[= عيب هاي] بسيار ميداشت كه گذشته از نابسامانيها و بهمخوردگيها و آلودگيها ، از تنگي بفهمانيدن بسياري از معنيها توانا نمي بود ، از اينرو ميبايست آنرا بسامان آوريم و راست و درست[=كامل] گردانيم و بفهمانيدن معنيها توانايش سازيم.

103 ـ روزبه يكم آذر به همة پاكدينان خجسته باد!


امروز روز يكم آذرماه و سالگرد انتشار ماهنامة پيمان است. در اين روز در سال 1312 نخستين شمارة ماهنامة پيمان بيرون آمد. از آذر 1312 تا خرداد 1321 پيمان هفت دورة يكساله منتشر شد. امتياز پيمان را كسروي بزرگ در تابستان 1312 درخواست كرده بود و سرانجام در آذرماه توانست نشر آن را بياري برخي از همراهان خود از جمله شادروان رضا سلطانزاده آغاز كند.

علت اينكه پاكدينان اين روز را روزبه (يا عيد) ميگيرند از آنجهت است كه پيمان يك ماهنامة ويژه اي است. در اين زمينه در گفتار « يك نشست فراموش نشدني» (پست 89) كسروي شرح بسنده مي دهد. اگر به كوتاهي بخواهيم بگوييم در اين هفت سال ، پيمان توانست يك شاهراه رستگاري بروي ايرانيان بگشايد. اينست ارج و گرانمايگي آن ماهنامه.

پيمان همان ماهنامه ايست كه توانست بي آنكه حساسيت دولت رضاشاهي را برانگيزد كتاب گرانماية تاريخ مشروطة ايران را به روية « پيوست» آرام آرام منتشر كند. تاريخ پانصد سالة خوزستان ، كافنامه و « سخنراني كسروي در انجمن ادبي» ديگر دفتر و كتابهايي بودند كه نخست بار در پيمان تكه تكه نشر شدند.

102 ـ پولداران و آزمندان

در تبريز مثلي هست ميگويند : « درد را كه ميكشد؟... دردمند» در آشوبهاي جهاني نيز يك توده كه ناتوانترند بيش از ديگران رنج كشند و آسيب بينند ، و اينك گواه آن اين جنگ جهان‌آشوب و حال تيرة ايرانيانست.

در اين جنگ كه دولتهاي بزرگ باهم ميكنند ، ايران گذشته از اينكه پا در ميان نميدارد از ميدانهاي جنگ نيز بدور ميباشد ، و با اينحال بيش از خود كشورهاي جنگنده گزند و آسيب مييابد ، چرا ؟.. زيرا كه ناتوانست ، زيرا كه بهم بستگي در ميان مردم آن بسيار كمست.

ببينيد : در اينهنگام كه توده ها بيك تلاش بزرگي افتاده ، و هر توده اي در راه آيندة خود بجانفشاني هايي ميپردازد ، در اين كشور آينده و گذشته بيكبار فراموش گرديده ،

101 ـ سال 1322

سال كهن 1321 بپايان رسيده سال نو 1322 آغاز يافت. ...

اگر بايران و مردمش نگريم ، چه گذشته و چه آينده ، جز نوميدي پديدار نيست. اين توده سررشته را گم كرده و صد دردش بهم آميخته. آن ملايان ، آن روزنامه نويسان ، آن بازرگانان ، اينمردم انبوه ... با كدام يكي دل شاد توان كرد؟!.. بكدام يكي اميدي توان بست؟!.. ما دربارة اين كشور بارها گفته ايم و بار ديگر ميگوييم : « يكمردمي تا خود نيك نباشند از جهان نيكي نخواهند ديد». ...

در اينهنگام مردم بيكديگر « خجسته باد» ميگويند. ولي من چنين پيامي بياران نمي فرستم. خجستگي سال و زمان با سخن نتواند بود. با آرزو نتواند بود. اينمردم تا چنينند روي خجستگي نخواهند ديد. بجاي اين پيام بايد بكوشيم و باين آلودگيها چاره كنيم. من بجاي آن ، بياران بويژه به جوانان پيام فرستاده ميگويم :

100ـ گواهي پاكدلانه ـ (3)

آفريدگارا به نام تو و در زينهار تو

در اين دوره اي که به راستي ميهن سخت ترين روزهاي تاريخيش را از جهت فرهنگي و سياسي و پراکندگي انديشه‌ها مي گذراند به راستي يگانه راه ، شناختن راه درست زندگاني و زيستن به آيين خرد ( پاک ديني) مي باشد. از اين که اين کوشش به درستي در اين پايگاه آغاز شده بسيار خوشنودم. و از اين که دوستاني در اين باهمي انديشه خود را بازگو کردند من نيز بر آن شدم با رساندن پيامي همراهي خود را با آنها و شما نشان دهم و دستان گرم شما که در هر کجا که هستيد به گرمي بفشارم.

چگونگي آشنايي من با شادروان:

دوران راهنمايي و دبيرستان من با خواندن کتابهاي رمان نويسان ايراني و خارجي گذشت،

99 ـ چه بسيار دشوارها كه بآساني پيش رفته

كساني ميگويند : اين راه كه شما پيش گرفته ايد راه بسيار دوريست. ميگويم : همانا كه نيك نينديشيده ايد ، و خواست ما را نميدانيد. ما ميگوييم : جهانيان بايد معني راست زندگي را بشناسند ، و بآيين خرد زندگي كنند ، و براي اينكار يكراه بيشتر نيست : بايد معني زندگي را روشن گردانيم ، گمراهيها را براندازيم ، خردها را بتكان آوريم ، يك آيين بخردانه بنياد گزاريم. بايد آميغها[حقايق] را بازنماييم، خردمندان و پاكدلان را از دور و نزديك با خود همدست گردانيم. اينست راه و جز اين نيست.

برخي ميگويند : پيش نرود. ميگويم : آن انديشة پست شما است.
ديگران ميگويند : كار بسيار دشواريست. ميگويم : چه بسيار دشوارها كه بآساني پيش رفته ، بويژه در كاريكه خواست خدا پشتيبان است. مي گويند : از نكوهشها كه بشاعران و صوفيان ميكنيد ، و از خرده ها كه به كيشها ميگيريد بسياري ميرنجند.

ميگويم : ما را از رنجش آنان چه باكست؟!. آنان اگر بخرد و پاكدرون بودندي از آميغها نرنجيدندي ، و چون نيستند چه بهتر كه برنجند و از ما كناره جويند.

يكم ديماه و داستانش

چنانكه خوانندگان ميدانند ما يكم ديماه (يا روز يكم زمستان) را عيد گرفته در آنروز در همه جا كتابهايي را ميسوزانيم. اين كار را چرا ميكنيم؟.. كتابها را چرا ميسوزانيم؟..

98ـ فهرست گفتارهاي ما تاكنون

1ـ انكيزيسيون در ايران
2 ـ يك مردمي تا خود نيك نباشند از جهان نيكي نبينند
3ـ يك مردمي تا خود نيك نباشند از جهان نيكي نبينند
4 ـ چگونه نيك باشيم؟. بايد هركسي نخست بخود پردازد و خود را از بديها بپيرايد
خرده گيري و پاسخ آن
5 ـ واقعيت تلخ امروز
6 ـ بايد معني درست مشروطه [دموكراسي] را فهميد و بديگران هم فهمانيد
معني مشروطه چيست؟..
7 ـ انديشيده گام برداريم تا اشتباهات تكرار نشوند
آنانكه از مشروطه دلسردي مي نمايند چه دليلي دارند؟.
همگي از اين توده اند
8 ـ هيچگاه نبايد منتظر حوادث نشست
بايد نيكان جدا گردند
چند سخني با جوانان
9 ـ آزادي يا هرج و مرج ، هوچيگري يا كوشش سياسي؟!
10ـ شهريور1320 و درسهاي آن
11 ـ چشم پوشي از بدان تلخترين ميوه ها را خواهد داد
12 ـ راه را گم كرده ايد
13 ـ بهار در كار فرا رسيدنست
14 ـ يك تاريخچه
15 ـ بايد جدايي ميانة نيك و بد گزاشت
16 ـ ما از ديگران تندروتريم
17 ـ يگانگي بسته بآنست كه انديشه ها يكي باشد
18 ـ بجوانان چه حمايتي بايد كرد؟..
19 ـ ما از مردم چه ميخواهيم؟..
20 ـ دربارة آذربايجان

97 ـ چه كتابهايي را مي سوزانيم؟..

چنانكه گفته ايم روز نخست ديماه براي كتابسوزانيست. در آنروز بايد كتابهاي ناپاك و زيانمند را به بخاري انداخته سوزانيد. من ميشنوم كساني اينرا براي ما ايراد ميگيرند و چنين ميگويند : « او ! اينها كتاب مي سوزانند! » ميگويم : آري ما كتاب مي سوزانيم. ولي كدام كتاب؟..

آن كتابي كه يك شاعرك بي ارجي با خدا بيفرهنگيهايي ميكند : « در فابريك خدا بسته شود».

آن كتابي كه يك جوان بدنامي بآفرينش خرده ميگيرد : « خلقت من از ازل يك وصلة ناجور بود».

آن كتابي كه يك شاعرك ياوه گوي مفتخواري دستگاه باين بزرگي و آراستگي را نمي پسندد : «جهان و هرچه در او هست هيچ در هيچست».

آن كتابي كه يك مرد ناپاكدلي بديگران درس ناپاكي ميدهد : « در ايام جواني چنانكه افتد و داني با نوجوان پسري سري و سري داشتم .. »

آن كتابي كه عربيهاي مغلوط ميبافد و آنرا بخداي آفريدگار نسبت ميدهد : « و كان من عند ربك منزولا».

96 ـ گواهي پاكدلانه ـ 2

(نامة يكي از خوانندگان)

به نام پاک آفرندة جهان

بسيار شادمانم که مي بينم در اين روزگار کساني نام شادروان کسروي را مي برند و از انديشه هاي بلند او هواداري مي نمايند. من هم اين نامه را براي شما مي نويسم تا بدانيد تنها نيستيد. بدانيد من هم که تازه چهار دهه پس از کشتن راهنما زاده ام ، از اين راه دور خامة حق گوي او چندان در من هناييده که همواره آرزو مي کنم کاشکي آن شادروان را مي ديدم و در يک يکم آذري دست پاکش را مي فشردم و پيمان مي بستم.

دربارة چگونگي آشنايي خود با انديشه هاي راهنما بايد بگويم که نخستين بار نام او را

95 ـ خرده گيري و پاسخ آن

پايگاه : از خوانندگان مي خواهيم پيش از خواندن اين گفتار ، دربارة يگانگي (اتحاد) و اينكه در يك توده يگانگي چيست و از كجا برمي خيزد اندكي بينديشند. از خود بپرسند :

ـ ايرانيان به چه دسته ها و تيره هايي بخش شده اند؟

ـ آيا اين پراكندگيها زيانمند است يا نه؟

ـ آيا راهي براي درآمدن از آنها مي شناسند؟

آري پيش از خواندن اين گفتار اندكي به حال ايرانيان و علتهاي بدبختي ايشان بينديشند.

آقاي كسروي هرچند كه نوشته هاي شما عين صدق و صواب و اشعار بعضي از شعراء پوچ و بي معني است ولي متأسفيم از آنكه در اين روزگار كه مردم ايران از گرسنگي ميميرند

94 ـ باز هم دربارة آذربايجان


يكي از ياران ميگويد : با چند تن از جوانان آذربايجاني گفتگو ميكرديم خشنودي از كوششهاي شما مينمودند. ميگفتند : « ولي يك عيب دارد و آن اينكه هواداري از فارسي ميكند. و ميخواهد آنرا در آذربايجان رواج دهيم و تركي را از ميان بريم». گفتم : اين چه عيبيست؟!. گفتند : « زبان ما تركيست و ما با فارسها هنگامي يكي خواهيم شد كه زبان ما را محترم شمارند ...» من بسيار كوشيدم كه قانعشان گردانم نتيجه نداد. آيا شما نميخواهيد خواهش آنها را بپذيريم؟!. چون جوانان كوشايي هستند من ميخواهم با ما باشند.

93 ـ پاسخ يك بهايي

حضور محترم آقاي مدير روزنامة پرچم

عرض ميشود چندي قبل دو روزنامة پرچم بدست حقير افتاد كه در آن راجع به بهائيت چيزهائي نوشته شده بود كه عيناً بحرفهاي عوام الناس بي معلومات شباهت داشت.

بنده البته قطع بدانيد نميخواهم جواب راجع بآن بيانات اباطيل و پوچ و بكلي عاري از حقيقت بدهم اولاً اگر جواب دادني باشد مركز طهران ميدهد و درثاني خود سركار بهتر ميدانيد قلم دست دشمن است (با اين آزادي قلم) كه در ايران موجود است البته شما هم چاپ نخواهيد كرد و اجازه هم نخواهند داد و الا بخداوند يگانه قسم كه جواب آن ترهات را نه فقط يك نفر بهائي و نه جوان بهائي بلكه يك بچه بهائي فوري ميدهد ولي افسوس صد افسوس كه در اين دورة آزادي فقط براي يكطرف اجازه هست و براي طرف دوم نيست.

92 ـ گواهي پاكدلانه

به نام پاک آفرنده‌ی جهان
گواهی پاکدلانه
خدايش بيامرزد در ميان خويشاوندان ما مرد بسيار دانشمند و تاريخداني بود. هنگامي که به خانهی ما مي‌آمد شبها (سراسر) تا بامداد با پدرم بگفتگو ميپرداخت و من در کنار اينها مي‌نشستم و سراسر شب را تا بامداد به گفتگوهايشان گوش ميدادم. پدرم هواداری از انقلاب و اسلام ميکرد اما او در نکوهش انقلاب و اسلام (بيشتر از رفتارهاي آخوندها) سخن ميراند.
این خویشاوند ما در سالهاي جواني در حوزه‌ي علميه درس خوانده بود اما پس از چندي از آن کناره گرفته و رخت آخوندی از تن درآورده بود. این کار او واکنشي در ميان خويشاوندان برانگيخته بود و مايه‌ي شگفتي هر کسي شده بود. من نخستین درس پاکخویی در زندگی را از او یاد گرفتم و اندیشههایم با راهنماییهای او روشنی گرفت. سپس که بزرگتر شدم به پيش او بيشتر ميرفتم و بسيار با او گفتگو ميکردم. با اينکه ديپلم انساني نگرفته بودم دلبستگي من به تاريخ شُوند اين شد که رشته‌ی آموزشیام را دیگر گردانیدم و يکسالي دوره‌ي پيش‌دانشگاهي دانش انساني را گذراندم و سپس به آزمایش دانشگاه رفتم و در يکي از رشته‌هاي دانش انساني پذيرفته شدم. من در آن سالها هيچ چيزي درباره‌ي راهنما (احمد کسروی) نشنيده بودم سرگرمي من در آن دوران جستن واژه‌هاي پارسي سره و تاريخ باستان بود. ميتوانم بگويم که يک باستانگراي بس پافشاری بودم. آن هنگام با اينکه چيزهايي درباره‌ي زرتشت شنيده بودم اما از بس که از دين متنفر بودم هيچگاه نخواستم که آن را جستجو کنم تا اينکه کم‌کم از سال دوم دانشگاه با انديشه‌هاي زردشتيگري آشنا شدم و کم‌کم نيز به آن گرايش پيدا کردم و پس از چندي به دين زرتشت پيوسته و خود را در ميان دوستانم زرتشتي مي‌شناساندم.
به پیروی از آن خویشاوندمان دلبستگي فراواني به واژگان پارسي داشتم در هر کجا که کتابي و يا دفتري در آنباره ميديدم ميگرفتم و ميخواندم و هميشه ميکوشيدم واژگان پارسي را جانشين واژگان بيگانه در زبان خود کنم. روزي در سر کلاس درس ، گفتگو از سياست پيش آمد استاد ما از زَندهای (تعاریف) گوناگون سياست سخن ميراند و در ميان سخنانش زندی هم از راهنما از کتاب در راه سياست او به ميان آورد و از انديشه‌هايش و کوششهايش به کوتاهی سخن راند. همین اندازه گفت که او بنيانگزار پاکديني و پاکزباني و پاکخويي و از هواداران انقلاب مشروطه بود. پيدا بود که ميخواهد از او بیشتر سخن راند و بیشتر او را بما بشناساند اما به هر روي در سر کلاسهاي درس هميشه مزدوران سخنچین (خبرچین) رژیم میبودند و اين استاد ما نيز از ترس آنها ، به سخن گفتن بيش از اين درباره‌ي راهنما نمي‌ياريد. اين نخستين‌بار بود که درباره‌ي راهنما مي‌شنيدم. با اينکه بسيار کوتاه درباره‌ي او شنیدم اما دانستم که کوششهاي بيشتري بايستي داشته باشد و شخصيت ویژهای نيز بايد بوده باشد. جستجو درباره‌ي واژگان پارسي سره مرا کم‌کم با راهنما آشنا گرداند و مرا به جستجوي کتابهاي او کشاند. هنگامي که درباره‌ي کتابهاي او جستجو کردم دانستم که کتابهاي او از شمار کتابهاي ممنوعه است همه‌جا مي‌شنيدم که کتابي دارد به نام شيعیگري که در آن به کیش شيعه تاخته است اما کتابهاي او را نتوانستم پيدا کنم. اينهم نميدانستم که سايتي هست و کتابهاي او را ميتوان از آنجا دانلود کرد. تا کم‌کم برخي از کتابهاي راهنما همچون در پيرامون‌ خرد ، راه رستگاري ، در پيرامون ادبيات ، تاريخ مشروطه و تاريخ هجده ساله‌ي آذربايجان  و در راه سياست او در دورهای که دولت اصلاحاتش میخواندند چاپ شد. من آنها را يک به يک ميخريدم و با خواندن هر کدام توفانی در من برانگيخته ميشد. کتاب در پيرامون ادبيات راهنما که تازه چاپ شده بود را خريدم و به خواندن پرداختم هيچگاه نمي‌پنداشتم که حافظ ، خیام ، سعدي و مولوي را به اين آساني بتوان رد کرد البته هيچگاه هم در بند اين شاعران نبودم اما سخنان راهنما برايم بسيار تازگي داشت در اين ميان گهگاه تلفني با آن خويشاوندم از کتابهاي راهنما گفتگو ميکردم او نيز مرا به خواندن آنها برمي‌انگيخت. ميتوانم بگويم که خود را در برابر انديشه‌ي بس شگفتي ميديدم بويژه هنگامي که کتاب در پيرامون خرد و در راه سياست راهنما را خواندم و سپس نيز با خواندن کتاب راه رستگاري به يکباره به‌ انديشه‌هاي راهنما دلبسته شدم و جستجوي خود را درباره‌ي او بيشتر گردانيدم. تا اينكه ناگهان آن خويشاوند ما درگذشت. نميدانيد هنگامي که اين آگهی به من رسيد تا چه ‌اندازه افسرده شدم من بيوسان اين بودم که هرچه زودتر دانشگاه خود را بپايان رسانم و بتوانم بيشتر او را ببينم و اينبار با آگاهيهاي بيشتري که بدست آورده بودم با او گفتگو کنم که بيکباره اين آگهي چندان مرا بهم ريخت که به هيچ زباني نميتوانم آن را بيان کنم. بيکباره‌ اندوه درگذشت او مرا از پرداختن به اندیشههای راهنما بازداشت. من دانشگاه بودم و از بستري شدن او آگاه نبودم و هنگامي که آگهی مرگ او به من رسید هيچ باورم نشد و تا بچشم خود نديدم باور نکردم. اين يکي از تلخترين دورانهاي زندگي من بوده و خواهد بود. به هر روي پس از چندگاهی که خود را بازيافتم با انديشه‌هاي راهنما خود را سرگرم مي‌ساختم. سپس يکي از دوستان يک سيدي از کتابهاي گوناگون به من داد که در ميان آنها بسياري از کتابهاي راهنما هم بود. همچون تشنه‌اي که پس از ديري به آب رسد نشستم و يک به يک کتابهاي او را خواندم ميتوانم بگويم هر يک از کتابهاي او را چند بار خواندم تاريخ هجده ساله‌ي آذربايجان و تاريخ مشروطه را هر کدام سه بار خواندم. بدينسان کمکم با انديشه‌هاي راهنما آشنا میشدم. نخست برخي از انديشه‌هاي راهنما را پذیرفتن نمیتوانستم اما پس از چندي همه‌ی آنها را راست دانستم و جاي هيچگونه چون و چرائي در آنها نديدم. همچون ديوار پوسيده‌اي که ديري در برابر يک فشار خوردکننده پايداري کند ولي سرانجام فروريزد باورهاي پوسيده‌ی من نيز در برابر فشار خوردکننده و بي‌امان انديشه‌هاي پاکدینی فرو ريخت. من کتابهاي بسياري ، از فلسفه‌ی سياسي غرب گرفته تا انديشه‌هاي جامعه‌شناسي و کتابهاي مارکسيستي را خوانده بودم اما تا آن زمان با کتابي و انديشه‌اي همچون کتابها و نوشته‌هاي راهنما برخورد نکرده بودم. دلبستگي من به راهنما به ‌اندازه‌اي بود که هنگامي که به سربازي ميرفتم چند کتاب از او هميشه با من ميبود. پس از آمدن از سربازي راه پاکديني را برگزيدم و دست از زردشتيگري برداشتم. تو گويي با زرتشتي ديگر آشنا شده بودم و براستي هم شده بودم. هنگامي که دوستانم از من انتقاد ميکردند که چرا از دين زرتشتي دست برداشته‌ام پاسخ ميدادم که خود زرتشت گفته است به سخنان کساني گوش فرادهيد که سخنانشان درمانگر دردهاي زندگي باشد (يسنا 31 ـ بند 19) از همين روي گروش من به ‌انديشه‌هاي راهنما خود گروشي خردمندانه و بر پايه‌ي راهنماييهاي خود زرتشت است. رفتارهايي از برخي ميديدم که سراسر نشان از ناداني داشت و من پي بردم که اينان تنها از روي واکنش در برابر آخوندها خود را زرتشتي و يا مسيحي مينامند (چه بسا من خود نيز همچون آنان از سر واکنش در برابر آخوندها زرتشتي شده بودم) من با چشم خود هوس ، ناداني ، خودنمايي و گمراهيهايي را که راهنما در کتابهاي خود نام ميبرد در رفتارهای بسیاری ميديدم و اینبود که دیگر جايي براي درنگ نديده و با آگاهيهايي که از پيش درباره‌ي انديشه‌هاي راهنما بدست آورده بودم و ديري بود که به پاکديني هم گرويده بودم در پيش خود سوگند خوردم که در راه پاکديني تا پاي مرگ بکوشم. پس از اين بود که بجستجوي ياران راهنما پرداختم اما نشاني نمييافتم تو گويي که در تاريخ ايران کسي بنام راهنما برنخاسته است. اينکه کسي ازو سخني نميراند و يا نشاني از ياران او پيدا نميکردم مرا اندوهگين ميگردانيد. تا اینکه با شما آشنا شدم و آشنايي با شما رخداد بزرگی در زندگي من بود و مرا به دنبال کردن اين راه دلگرمتر از پيش گردانيد. در پايان سخنانم را با تکه‌اي از سخنان راهنما به پايان میرسانم :
« كساني خواهند گفت : اينها درست است ليكن هرگاه من يك تن در بند راستي و درستي باشم و خوي خود را آراسته گردانم ، جهان به نيكي ميگرايد؟... ميگوييم فراموش نبايد كرد كه هركس يك تن بيشتر نيست و جهان از همين يك تن‌ها پديد می‌آيد و اينست هركسي بنام نيكي جهان ناگزير است در بند نيكي خود باشد. اگر اين پوزش را توان پذيرفت كيست آن را پيش نياورد؟! و آنگاه اگر اين بهانه درخور پذيرفتن است پس چگونه هنگامي كه از يكي ستمي ميبيني يا زياني ميكشي زبان به ناله و فرياد باز ميكني؟! نه اينكه آنكس يك تن است و در دل خود همين بهانه را پرورده است؟! سخن را به پایان میرسانیم ، اين بيگمان است كه بايد بنياد زندگاني آدمي راستي و درستي باشد.»
(کتاب پاکخویی سات 21)