در شماره هاي سال دوم نام شمس الدين طغرايي[به پیش ط] را برديم و از آن زمان كساني خواستارند كه سرگذشت او را بنگاريم و ما در پيمان اگرچه بسرگذشت نمي پردازيم ولي اينگونه مردان كه جانفشاني در راه توده مي نمايند سرگذشت ايشان تاريخي از توده و خود درخور آنست كه هر كسي آنرا بداند. هزار سال تاريخ ايران سراسر گرفتاري بوده و كساني كه در آن روزهاي سختي مردانگي از خود نموده اند ما امروز نبايد آنان را فراموش گردانيم.
شمس الدين در تاخت مغول قامت مردانگي برافراشته دو بار تبريز را از كشتار و تاراج نگهداشت و اين كاريست كه از ديگران هرگز ديده نشد.
پيش از اينكه اين حادثه رخ نمايد و نام مغول در ميان باشد چون روز آسايش بود سلطان محمد از خوارزم و خليفه الناصرالدين الله از بغداد بر سر نگهداري و سرپرستي مردم با هم كشاكش داشتند بلكه كار را بجنگ و خونريزي هم رسانيدند. ولي چون دژخيمان مغول فرا رسيدند و دست خونخواري از آستين برآوردند در چنين هنگامي سلطان محمد با داشتن چند صد هزار سپاهي با مغولان روبرو نايستاده خود را بركنار كشيد و پس از آنكه چندين شهر بزرگ را بدست آن خونخواران سپرد خويشتن راه گريز پيش گرفته بجزيرهی آبسكون پناهيد. از آنسو هم الناصرالدين الله در بغداد نشسته گامي فراتر نگزاشت و با دعوي خليفگي اينهمه خونها كه از مسلمانان مي ريخت هرگز پروائي ننمود در چنان روز سختي ايرانيان خود را بيسرپرست يافته بهر سو نگريستند فريادرسي پيدا نكردند.